امتیاز این گزینه
(0 آرا)
شنبه ، 29 بهمن 1390 ، 08:11

حافظ پژوهي به سبك خودرويي!

دنیای‌خودرو- علي زراندوز: رندي، حاضر جوابي، ‌نكته‌داني و  طنازي حافظ شيرازي معرف حضور همه پارسي‌زبانان هست و نيازي به تاكيد مجدد ما ندارد. اما نكته‌اي كه در طول زمان از آن غفلت شده ( ما در اين ستون يكي- دو بار ديگر هم به آن پرداخته‌ايم) دست به گريبان بودن حافظ با مسائل خودرويي- ترافيكي است كه در ادامه چند بيت ديگر كه در اين باب سروده شد  را به عنوان شاهد مثال مي‌آوريم، بخوانيد:

1- حافظ هم از طرح ترافيكي كه در شيراز بود و روز به روز به طول و عرض اش اضافه مي‌شد گله‌مند بود و بارها صابون جريمه‌شدن به واسطه عكسبرداري دوربين‌هاي طرح، به تنش خورده بود. اما او به اين مساله اعتراضي نمي‌كند تا روزي كه بالاخره شارع اصلي و پر تردد حافظ هم در طرح مي‌افتد و اين هنرمند لطيف‌الطبع، زبان شعر به گله از افتادن شارع منتهي به ميخانه باز مي‌كند و خطاب به دوربين سر شارع مي‌فرمايد:
بگذار تا ز شارع ميخانه بگذريم      
كز بهر جرعه ای همه محتاج اين دريم
2- حافظ كه در شروع فصل بهار معمولاً ديگر دست و دلش به كار نمي‌‌رفته و دلش هواي سفر به شمال و نشستن لب شومينه ويلاي مشرف به دريا و تماشاي گذر عمر را مي‌كرد  با توجه به گراني لاستيك و صاف بودن لاستيك‌هاي وسيله نقليه‌اش امكان سفر بهاره به شمال برايش مهيا نبود. او كه ديگر داشت سوداي سفر را از سرش بيرون مي‌كرد ناگهان با پيشنهاد يكي از دوستان دوران مجردي روبه‌رو شد كه: تو جاده كاري به لاستيك ندارن داداش! با يه زنجير چرخ تو صندوق عقب همه چي حله! حافظ هم اين پيشنهاد سازنده را سرود تا در آينده مورد استفاده ساير شمال دوستان لاستيك خودرو صاف،  قرار بگيرد:
دوش سوداي رخش گفتم ز سر بيرون كنم
گفت كو زنجير تا تدبير اين مجنون كنم
3- متاسفانه حافظ نسبت به چند چيز بسيار ضعيف و سست اراده بود و با مشاهده آنها دست و دلش به شدت مي‌لرزيد. يكي از آنها ماشين‌هاي مدل بالا و نمره موقتي بود كه در شيراز رفت و آمد داشت. او با مشاهده آنها عنان صبر از كف داده، چشمه جوشان طبعش شروع به قل قل می كرد و اشعاري مي‌سرود كه هر كس در جريان اصل ماجرا نبود گمان مي‌كرد حافظ آنها را براي خط و خال و قد سرو مانند ياري سروده بود در حالي كه تماماً وصف سپر و دنده و فرمان و سيستم صوتي و قدرت موتور و رينگ اسپرت يك خودروي سوپر‌لوكس بود. درست مثل اين بيت:
اي همه شكل تو مطبوع و همه جاي تو خوش
دلم از عشوه شيرين شكر خاي تو خوش
4- گويا حافظ كه تحت تاثير اخبار بي‌پايه و اساس عدم ايمني برخي خودروها براي سفرهاي جاده‌اي و اخبار تصادف‌ها و مرگ و ميرهاي ناشي از آنها بود، وقتي سوار خودروي توليد شيراز يك دوست عازم سفر مي‌شود با مشاهده بند بودن كل ماشين به يك فوت (و بلكه هم يك نفس عميق!) دست به دامن نذر و دعا مي‌شود و زير لب نذر و نياز مي‌كند كه:
زين سفر گر بسلامت بوطن بازرسم
نذر كردم كه هم از راه بميخانه روم
5- گويا منزل حافظ روبه‌روي يك پمپ بنزين بودكه نامبرده بارها از اين مكان با عنوان ميكده ياد مي‌كند. او يك شب كه پرده اتاقش را كنار مي‌زند مي‌بيند پمپ بنزين چنان شلوغ است كه ته صف خودروها معلوم نيست. حافظ ناگهان به ياد مي‌آورد كه سر برج است و از ساعت 24 نيمه شب سهميه سوخت‌ها در كارت‌ها شارژ  می شود و مردم براي پر كردن باك‌هاي خالي بي‌تابي مي‌كنند. توضيح آنكه در بيتي كه حافظ پس از ديدن اين صحنه مي‌سرايد؛ شاهد و ساقي و شمع و مشغله،  نام خودروهاي معروفي بود كه آن زمان‌ها وارد يا در شيراز مونتاژ مي‌شدند! اين هم اصل بيت:
بكوي ميكده يا رب سحر چه مشغله بود    
كه جوش شاهد و ساقي و شمع و مشعله بود
6- حتي در زمان خواجه شيراز هم با يك نم آسماني، خيابان‌هاي شيراز تبديل به اقيانوس اطلس شده و ترافيك خودروها چنان در هم گره مي‌خورد كه با دندان هم باز نمي‌شد چه برسد به دست با كفايت ماموران راهنمايي وقت! البته شاعر در اين ميان به رانندگان رندي كه با شناختن كوچه پس كوچه‌ها و در روهاي شهر در ترافيك نمي‌ماندند اشاره مي‌كند و در مجموع مي‌فرمايد: 
آشنايان ره عشق درين بحر عميق     
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده!

نوشتن نظر

نظرات پس از تائيد به نمايش گذاشته می شوند.

سایر مطالب طنز خودرویی

آرشیو>>

ارسال پیامک

لطفا نظرات، انتقادات و سوالات خودرویی خود را به شماره پیامک ما 3000674000 ارسال نمائید.

فرم ورود

تبلیغات

بنر