امتیاز این گزینه
(0 آرا)
شنبه ، 29 بهمن 1390 ، 13:53

عشق جيپ سواري به كميته آفرود رسيد

دنیای‌خودرو- امید آذرزمانی: خودروهای دودیفرانسیل در سراسر دنیا علاقه‌مندان بسیاری دارند و از جمله علاقه‌مندان این خودروها طبیعت‌گردان هستند. در کشور ما که به کشور چهار اقلیم معروف است و به قول محمدعلی اینانلو جهانی‌است در یک مرز از دیرباز خودروهای فورویل‌درایو مرکب خوش‌رکاب طبیعت‌گردان و شکارگران بوده‌اند. فورویل‌ها در اقصی‌نقاط جهان مسابقات مهیجی دارند که کلاس‌های مختلفی مثل گل‌نوردی (Mudding)، صخره نوردی (Rock Crawling) و چند کلاس دیگر را شامل می‌شود. از جمله مسابقات معروفی که این خودروها در آن خودنمایی می‌کنند مسابقات پاریس‌داکار است. هر چند مسابقات آفرود در ایران مانند دیگر رشته‌های ورزشی موتوری عقبه‌ای طولانی ندارد و از این نظر رشته‌ایی جوان به حساب می‌آید، اما با شکل‌گیری مسابقات در این رشته در سال 80 که شرکت کنندگان آن عمدتاً طبیعت‌گردان و علاقمندان به رانندگي در شرايط دشوار بودند. در فدراسیون اتومبیلرانی فضایی جدید ایجاد شد که امروز شاهد حضور جوانان علاقه‌مندی در این رشته هستیم که پتانسیل بالایی برای رشد و تعالی این رشته ایجاد کرده‌اند. تصمیم گرفتیم چگونگی شکل گیری این مسابقات و تاریخچه آن را از نسل اول مسابقات آفرود ايران جويا شويم. به همین دلیل به سراغ دو تن از پیشکسوتان این رشته آقایان حمید بریری و سلیم سرپولکی رفتیم و پای صحبت‌های گرمشان نشستیم.

آقای بریری ورود شما به مسابقات و راه‌اندازی مسابقه چگونه بود؟
من کلاً از بچگی اهل سفر بودم و عشق سفر داشتم. اون موقع هم مثل حالا نبود مثلاً چهار نفری می‌رفتیم کوه شب می‌موندیم ولی دو تا کیسه خواب داشتیم واسه همین نوبتی توی کیسه می‌خوابیدیم. اگر می‌خواستیم بریم دربند تاکسی که نبود صبح کله سحر باید راه به راه با شرکت واحد می‌رفتیم. کم‌کم بزرگ‌تر که شدم رفتم سربازی وقتی که برگشتم رفتم یک موتور تریل از دم قسط خریدم که باهاش برم مسافرت. تقریباً‌هر جا که می‌شد تو دو سالی که تریل داشتم باهاش رفتم. بعد کم‌کم رفتم سراغ جیپ. سرباز که بودم مدتی یک جیپ میول صفر کیلومتر دستم بود که خیلی باهاش لذت برده بودم. خلاصه منم یک میول خریدم و بعدها هم یک تعمیرگاه که مختص میول بود راه انداختم. تو روزهای هفته کار می‌کردیم  آخر هفته هم با دوستان می‌رفتیم صحرا. سال 77 بود توی خردادماه که می‌خواستیم آخر هفته با همون بچه‌هایی که هر هفته می‌رفتیم بیابون بریم بیرون واسه همین یک پوستر چاپ کردیم و نقشه راه رو توی یک کاغذ A4 به صورت کروکی مشخص کردیم و به همه دادیم که اسمش هم مسابقه نبود بیشتر شبیه یک همایش بود که برای بعضی از دوستان دعوتنامه هم فرستادیم.
از کجا این ایده که همایش را تبدیل کنید به مسابقه به ذهنتان رسید، آیا پیشنهاد کسی بود؟ و چه کسانی در شکل‌گیری این ایده نقش داشتند؟
اون موقع برنامه آخر هفته تقریباً واسه بچه‌ها پاتوق شده بود. خیلی از بچه‌ها بودن مثل محمدباقر نصرت‌لو، نادر شهبازی،‌محمد ملکی، بابک هروی و خیلی‌های دیگه. به هر حال جرقه کار از اینجا زده شد. من یادم هست حتی خودم می‌رفتم چراغ برق یکی‌یکی پوستر مسابقه رو می‌چسبوندم پشت شیشه مغازه‌ها در هر صورت اولین بار به شکل رسمی یک گردهمایی برگزار شد که بیشتر ماشین‌ها میول بودند و فقط سلیم سرپولكي با جیپ M38 آمده بود و در نصرت‌آباد دور هم جمع شدیم. بعد تصمیم گرفتیم یک مسیر را مشخص كنيم و یک تست آفرود از بچه‌ها بگیریم. به اتفاق یکی از دوستان یک گونی گچ برداشتیم و رفتیم نصرت‌آباد. ما شروع کردیم به گچ‌کشیدن که یک عده با بیل و کلنگ محاصره‌مون کردن و نزدیک بود یک کتک درست و حسابی بخوریم چون فکر کرده بودن می‌خواهيم زمین‌هاشونو بگیریم. البته بعداً به پیشنهاد یکی از محلی‌ها مسیر را به جای دیگه‌ایی که یک معدن نمک متروکه بود انتقال دادیم.
خب پس تا قبل از این خیلی جمع‌آفرودی وجود نداشت، پس بچه‌هایی که ماشین جمع می‌کردن چه کار می‌کردن؟
سرپولكي: ببینيد مثلاً خود من جیپ رو صرفاً به دلیل مورد مصرفی که برام داشت باهاش سر و کار داشتم چون توی اون سال‌ها جوان بودیم و به اتفاق دوستان و حتی تنهایی می‌رفتیم بیابون شکار. سه‌شنبه می‌رفتیم، جمعه غروب برمی‌گشتیم. خیلی وقت‌ها می‌شد که دست خالی برمی‌گشتیم ولی بیشتر به عشق جیپ‌سواری،رانندگي در گل و طبیعت می‌رفتیم. اون موقع اواخر جنگ بود و پرنده‌های مهاجر به همین دلیل کمتر به مناطق جنوبی می‌رفتن و چون هنوز اینقدر زمین کشاورزی و کانال نبود آب‌های سطحی در حاشیه کویر جمع می‌شدن و پرنده‌ها هم در دو قسمت سیاه کوه و کویر ورامین جمع می‌شدن و این باعث می‌شد شکارچی‌ها هم با فورویل‌هایی که اون موقع بود به این مناطق بيايند ولی در حقیقت این شکار و تیراندازی بهانه‌ایی بود برای جیپ‌سواری. لذت اینکه به هر جا که می‌خواهي می‌توانی بروی رو فکر نکنم F14  هم داشته باشد خلاصه ما با این بالا و پایین رفتن‌هامون و بیابون‌گردی‌هامون به نوعی همیشه در حال تمرین بودیم. یک روز که من در حال کار بودم نامه‌ایی به دستم رسید که روش عکس جیپ داشت به همین دلیل شک نکردم که باید همون لحظه بازش کنم. داخل نامه کروکی بود و متنی که حکایت از بزرگ‌ترین گردهمایی جیپ‌ها داشت اون موقع من حمید بریری را ندیده بودم ولی می‌دونستیم که شخصی به این اسم جیپ میول تعمیر می‌کنه البته میول هم ماشین کمی بود و فکر کنم فقط حمید بود که میول تعمیر می‌کرد درسته حمید؟ (بریری): البته تو دروازه قزوین هم یک نفر بود. (سرپولكي): خلاصه من بعد از اون لحظه‌شماری می‌کردیم برای دیدن تعداد زيادي جیپ کنار هم. ما در حقیقت از هم گسیخته بودیم ولی در اون روز در کنار معدن نمکی که حمید گفت به هم رسیدیم و این مهم رو مدیون حمید بريري هستیم.
آن روز چند تا جیپ آمده بودند؟
(سرپولكي): فکر می‌کنم حدود هفتاد تا جیپ در همايش شركت كردند.
از اون‌ بچه‌هایی که اون روز دور هم جمع شدن الان کسی هنوز مسابقه می‌ده و حضور دارد؟
(سرپولكي): از اون بچه‌ها فقط مهران سلطانی مونده.
اون موقع کسی کار خاصی که بشه اسمش را تیونینگ گذاشت روی ماشین انجام داده بود؟
(سرپولكي): نه اون موقع کار خاصی روی ماشین‌ها انجام نمی‌شد. این کارها بعداً رواج پیدا کرد. اون موقع چون بیشتر جیپ‌ها میول بود و میول هم تقریباً کامل‌ترین نوع جیپ‌ نظامی بود که خیلی هم نرم حرکت می‌کرد و موانع رو بسیار خوب رد می‌کرد.
سازماندهي آفرودها را چگونه شروع كرديد؟
(بریری): همون موقع‌ها حدود سال 78 – 79 بود که یک نمایشگاه در موزه نیاوران گذاشته بودن آقای نورالدین هاشمی هم در این نمایشگاه مسوول کمیته ماشین‌های بیابانی بودن و این جریان برمی‌گردد به زمان آقای حسین خداپرست در فدراسیون. آقای هاشمی شنیده بود که من بیابون می‌رم یک روز از من دعوت کردند به جلسه‌ایی برم که در سالن آمفی تئاتر فدراسیون برگزار می‌شد، خیلی‌ها هم از آژانس‌های توریستی آمده بودن ما هم چون همیشه 10 تا 15 جیپ بودیم که می‌رفتیم بیابون از خداپرست مجوز گرفتیم که راحت‌تر بریم بیاییم. آقای خداپرست واقعاً مدیر خوبی بودند البته بیشتر در بخش سواری‌ها فعالیت  داشتند.
(سرپولكي):یادم هست خداپرست چند تا رالی راه انداخت که یکی 3300 کیلومتری بود و یکی‌اش حتی 4400 کیلومتر طول داشت
(بریری) شبانه‌روز زحمت می‌کشیدند و مسابقه هم تا دیر وقت ادامه داشت
(سلیم) مثلاً خدا بیامرزد احمد شرقی، در یکی از این مسابقات امداد بود و حسین خداپرست هم خودش راننده قابلی بود. اون موقع در رالی‌ها راننده‌های بسیار خوبی بودند. مثلاً ایران‌خودرو و پارس‌خودرو و تیم‌های خوبی به مسابقه می‌فرستادن ما راننده‌هایی مثل خدا بیامرزد سعید اعرابیان رو همیشه در مسابقه داشتیم،‌ امیر صرافان بود ، کیا برهان، محمدعلی مرندیان بود و در این گیر و دار بود که حمید بريري هم به جمع فدراسيون افزوده شد.
آقای بریری تا قبل از شما کمیته دودیفرانسیل در فدراسیون وجود داشت؟
خیر، هیچ کمیته‌ایی به عنوان دو ديفرانسيل نبود این کمیته رو بنده به اتفاق آقای نورالدین هاشمی راه انداختیم و بعداً هم ایشان از ما جدا شدند.
کمیته توریسم ورزشی از کی راه افتاد؟
(بریری): یک روز از سازمان نامه‌ایی آمد که می‌خوان کمیته‌ایی به نام توریسم ورزشی راه بندازن و از هر فدراسیونی خواسته بودن که نماینده‌شو بفرسته خلاصه همه فدراسیون‌ها فکر کرده بودن پولی یا بودجه‌ایی در کاره. مثلاً از فدراسیون ورزش‌های باستانی و فوتبال هم آمده بودن خلاصه ما گفتیم که این مساله به درد ما می‌خوره و اجازشو گرفتیم که این کمیته رو تاسیس کنیم و اسمشو عوض کردیم و گذاشتیم کمیته اتومبیل‌های دودیفرانسیل و جلوش توی پرانتز نوشتیم توریسم ورزشی و یک نفر هم در باشگاه انقلاب که کارمند بود شده بود کارمند کمیته توریسم ورزشی تا اینجای کار برنامه‌ها هنوز گل ‌گشت بود و ما هر برنامه‌ایی که می‌رفتیم یک گزارش به فدراسیون می‌دادیم و یکی به کمیته.
اولین پیشنهاد  مسابقه کی بود؟
(بریری): آقای خداپرست چندین بار از ما خواسته بود که مسابقه بذاریم و در نهایت پیشنهاد ایشان بود.
حالا که قرار بود مسابقه برگزار بشه. بچه‌ها چه استقبالی کردند؟
(سرپولكي): حالا بچه‌ها دنبال مجله خارجی بودن و می‌خواستن روی ماشین‌هاشون کار کنن و مساله رو جدی‌تر از گل‌گشت گرفته بودن.
توی این برنامه‌ها چه ماشین‌هایی می‌آمدن؟
(سرپولكي): ببینید مثلاً ما در توانمان نبود برای این کار پاترول بخریم چون پاترول ماشین گرونی بود در آن زمان اما در مقابل جیپ‌های ما قیمتی نداشتن و از پس هزینه‌هاش برمی‌آمدیم. من در یکی از مصاحبه‌ها گفتم که داشتن جیپ شهباز شش سیلندر یک دوره‌ایی برای خیلی از ماها آرزو بود و پاترول یک ماشین روز بود.انواع جیپ، لندروور، لندکروز مدل پایین را داشتیم.
خب برگردیم به مسابقه، بعد از پیشنهاد آقای خداپرست شما چه کار کردید؟
خب نصرت‌آباد پاتوق ما بود و گل کویری هم که تا دلت بخواهد داشت. ضمن اینکه در قسمت‌هایی هم شاید تا شش یا هفت کیلومتر یک دست انداز روی زمین نیست و می‌شه با سرعت بالا رانندگي كرد. خلاصه شیب و تپه ماهور و آب و هر چیزی که آفرود نیاز داره توی نصرت‌آباد هست و خیلی تکنیکی و اولین مسابقه رو به طول 45 کیلومتر که مسیری دایره‌ایی داشت در نصرت‌آباد برگزار کردیم. البته خیلی هم استرس داشتیم چون در بحث مسابقه آفرود بی‌تجربه و نگران بودیم که جو مسابقه کسی رو نگیره و گاز بدن و مشکلی پیش بیاد و حتی زیر پوستر مسابقه نوشتیم که این یک مسابقه سرعت نیست یک تست آفرود است. 37 شرکت‌کننده آمده بودند که در گروه‌های چند تایی با سر گروهی یک نفر که مسیر رو بلد بود تقسیم‌بندی شدند. اون موقع حتی پرچم هم نداشتیم که در مسیر قرار بدیم. این جریان تقریباً مربوط به سال 80 یا 81 می‌شد فکر کنم 10/8/81.
آقای سرپولکی شما از اولین مسابقه حضور داشتید؟
خیر. من اگر اشتباه نکنم از سومین مسابقه آمدم. (بریری) چون شرکت‌کننده کم بود یادم می‌آید ما پوستر مسابقه را با یک نامه فدایت شوم برای سلیم می‌فرستادیم ولی باز نمی‌آمد.چون سلیم سرش درد می کرد واسه این چیزها به جای اینکه از این جریان پول دربیاره توی این راه پول هم خرج می‌کرد و ما هم دنبال همچین آدم‌هایی بودیم.
چگونه وارد مسابقه شديد؟
من در حال رفتن به شكار بودم.دوتا بچه ام و قابلمه دمپختك و سلاح عقب ماشين بود و داشتم مي رفتم شکار كه مقابل بازار گل ديدم كلي جيپ توقف كردند.من ترمز كردم ببينم چه خبر است كه حميد بريري يك شماره هم چسبوند به ماشين من و اينجوري راهي اولين مسابقه آفرود خودم شدم.اگر اشتباه نكنم مسابقه سوم بود كه در منطقه لپه‌زنك برگزار شد.
نتیجه مسابقه چی شد؟
(سرپولكي) چه مسابقه‌ایی بود. قابلمه و دو تا بچه‌هامو، سلاح و گاز و خلاصه هر چی پشت ماشین بود بالا و پایین می‌پریدن. من هم گاز می‌دادم و در نهایت هم در کلاس هشت سیلندر من دوم شدم و آقای یوسفی اول شد.
اون موقع کلاس‌بندی‌ها هم مشخص شده بود؟
(بریری) بله ماشین ها رو در کلاس‌های مختلف قرار داده بودیم.
براي مسابقات قوانین خاصی هم تدوین شده بود؟
بله ما رفتیم یک برگه از قوانین رالی رو از فدراسیون گرفتیم و به فراخور مسابقات خودمون چند بند رو تغییر دادیم و برای هر مسابقه هم چند بند خاصی در نظر می‌گرفتیم و یکی از مشکلات که در حال حاضر در مسابقات وجود دارد و من به خود کامران‌ خرم‌پور (رئیس کمیته دودیفرانسیل فدراسیون) هم گفتم مشکل عدم ثبات قوانین و عدم اجرای دقیق قوانین است. ما اون موقع اگر جمعه مسابقه بود روز چهارشنبه یک جلسه توجیهی می‌گذاشتیم و به هر نفر یک برگه مقررات می‌دادیم.
آخرین مسابقه‌ایی که شما به عنوان مسوول کمیته بودید کدام مسابقه بود؟
من بعد از مسابقه سرخ رود گفتم دیگه نیستم که کامران خرم‌پور اصرار داشت من از کمیته جدا نشوم و در نهایت گفتم در کارها کمک می‌کنم که همین‌طور هم بود. مثلا در مسیریابی شرکت داشتم ولی به خرم‌پور گفتم اسمی از من نباشد.
آقای بریری راجع به کمیته فنی هم توضیح بدهيد؟
خب کمیته فنی خاصی که نداشتیم. همه بچه‌ها ماشین‌ها‌شونو می‌آوردن و در مغازه من بازدید فنی (خنده) ما دنبال شرکت‌کننده بودیم و به همین دلیل به کسی سخت نمی‌گرفتیم. ولی سعی می‌کردیم بعضی چیزها رو رعایت کنیم.
(سرپولكي):البته لازم به تذکر است که اون موقع ماشین‌ها مثل الان تقویت نشده بودند که اینقدر سرعت بگیرن و از طرفی ماشین‌های تک و خوب رو برای مسابقه نمی‌آوردند چون آسیب می‌دید. (بریری): سلیم درست می‌گويد نهایتاً 90  تا 100 تا سرعت می‌گرفتند این  آخرها مثلاً سعید شفیع‌زاده یک پاترول L28 می‌آورد که نسل اول پاترول بود و یکم موتورشو دستکاری کرده بود و همه بهش می‌گفتن این ماشین حیفه.
آقای بریری اون موقع که مسابقه طولانی بود برای امدادرسانی به شرکت‌کنندگان چه فکری کرده بودین؟
امداد که معمولاً خیلی خوب بود و همین‌طور اسپانسرهای خوبی هم داشتیم. جالبه که بگم برای اولین مسابقه نفری 3000 تومان حق ثبت‌نام گرفتیم. برای امداد آقای رضا ابراهیمیان یک یونی‌ماگ داشت که برای امداد می‌آمد. این رو هم بگم که در اولین مسابقه ما پخش تلویزیونی هم داشتیم که بیژن خراسانی هماهنگی پخش را انجام داده بود و خراسانی شخصاً فیلمبرداری می‌کرد و در نهایت 35 دقیقه در تلویزیون تصاویر مسابقه پخش شد.
(سرپولكي):در زمان آقای بریری بیشتر مسابقات پخش تلویزیونی داشت و آقای عباس‌نژاد و خراسانی روی فیلم توضیح می‌دادن و حتی تحلیل می‌کردن. (بریری): البته آقای کمال عباس‌نژاد به عنوان نماینده فدراسیون هم در مسابقات بودند. ما بعداً فهمیدیم که ایشان حکم رئیس کمیته دودیفرانسیل رو هم دارن و به ما نگفتن که کمی   هم     باعث دلخوری شد.
مگه شما رئیس یا مسوول کمیته نبودید؟
در سایت فدراسیون و صحبت‌های دوستان بنده مسوول کمیته بودم ولی عملاً هیچ حکم رسمی نداشتم. ولی یک آلبوم دارم که عکس همه بچه‌ها و مسوولین رو توش نگه داشتم مثلاً منصور کریمی یک ماشین داشت که ما بهش می‌گفتیم جفنگ که در اصل اسمش ژوفانگ بود که در اصل زیل 157 روسیه بود که ژوفانگ چین امتیازشو خریده بود و کریمی این ماشین رو واسه امداد می‌آورد.
آقای سرپولکی جو مسابقه در اون سال‌ها با الان چه فرقی داشت؟
خیلی فرق می‌کرد چون کسی توقع نداشت و همه واسه عشق رانندگي می‌آمدند. اتفاق می‌افتاد که در حین مسابقه اگر کسی به مشکل می‌خورد بقيه که اون‌ها هم در حال مسابقه بودند کمکش می‌کردند چیزی که اصلاً بهش فکر نمی‌کردیم جایزه بود. در حالی که زمان حمید مسابقه داشتیم که نفر اول چهار تا سکه تمام بهار آزادی جایزه گرفته و من خودم تو یکی از مسابقات دو تا جارو برقی جایزه گرفتم. اسپانسرهای خوبی داشتم مثلاً شرکت مرتب همیشه در مسابقه اسپانسر بود.
آقای بریری در اولین مسابقه اسپانسر داشتید؟
نه نداشتیم در عوض گفتیم اسپانسر خود بچه‌ها هستن. چون اون موقع سالی 15000 تومان حق عضویت می‌گرفتیم و هیچ بودجه‌ایی از طرف فدراسیون به ما نمی‌دادند ولی با این حال در مسابقات بعدی خوب اسپانسر گرفتیم. اون موقع همه بچه‌ها با هم رفیق بودند و روزها رو با هم شب می‌کردند و صمیمیت موج می‌زد.
آقای سرپولکی برای اولین مسابقه چه تغییراتی روی ماشین داشتین؟
در مسابقه اول با فورد برانکو بودم و چون نمی‌خواستم مسابقه بدم و داشتیم می‌رفتم شکار تنها کار تیونینگی روی ماشین انجام داده بودم همان قابلمه دم پختک بود که گفتم (خنده) در مسابقه دوم هم در رودخانه شور با همان برانکو بودم و بعد یک لادانیوا خریدم که روش کار کردم. من یک روزی دیدم توی حساب بانکی‌ام 27000 تومان مانده. همه رو برای ماشین درست کردن خرج کرده بودم. جالب بود که من کار می‌کردم پولدار مي شدم. بعد دوباره می‌رفتم مسابقه بی‌پول می‌شدم. چون برای مسابقه خرج می‌کردم و این دوران ادامه داشت. اون روزی که حمید یک شماره چسبوند روی ماشین بهشون التماس می‌کردم ولم کنید برم. چون می‌دونستم اگر آلوده بشم دیگه نمی‌تونم ولش کنم و این حمید منو آلوده کرد. حالا که آلوده شده بودم رفتم از مجید صفایی یک نیوا مدل 1984 خریدم. یک دور که باهاش زدم دیدم خیلی ضعیفه چون یک موتور چهار سیلندر 1500 سی‌سی داشت. مثل براوو راه می‌رفت. خلاصه تصمیم گرفتم درستش کنم فقط و فقط برای مسابقه. اول موتور رو انداختم پایین و می‌خواستم موتور فیات 132 روش ببندم ولی دیدم فایده نداره گیربکس و دیفرانسیل‌ها رو هم باز کردم دیدم نمی‌شه همه رو گذاشتم کنار و تا الان هم یادگاری‌ دارمشون بعد رفتم از منصور کریمی یک پاجروی 92 خريدم بعد نیوا رو از جلو بریدم و به اتاقش ورق اضافه کردم تا اندازه پاجرو شد و درست بستمش روی پاجرو اما در نهایت یک نیوا بود با پاورترین پاجرو و بدنه لادانیوا که موتورش هم 2600 سی‌سی بود که خیلی خوب راه   می‌رفت.
چه خاطره اي از اوايل كار داريد؟
(سرپولكي):یادم هست توی جلسه توجیهی قبل از مسابقه دربندسر گفتند اگر کسی سئوالی داره بپرسه من هم گفتم آقا مسیر مسابقه چیه؟ گفتن به حال تو چه فرقی می‌کنه؟ گفتم آخه شن، سنگ، چيه بگید چون می‌خوام زیربندی ماشینمو نسبت به مسیر درست کنم یکدفعه 60 نفر زدن زیر خنده گفتن سلیم فکر می‌کنی پاریس- داکاره؟. ولی رفتم ماشینمو درست کردم و هیچ وقت دلسرد نشدم. خلاصه مقام کلاس شش و هشت سیلندر که اون زمان یکی بودن اغلب بین من و سعید شفیع‌زاده پاسکاری می‌شد تا مسابقه پنجم که مهران سلطانی با آهو به ما اضافه شد و این مساله که باید ماشین‌ها رو واسه شرایط سخت مسابقه آماده کنن بین بچه‌ها اپیدمی‌ شد.
آقای بریری استقبال مردم یا در حقیقت تماشاگران از مسابقه چطور بود؟
فقط اگر خانواده‌های بچه‌ها رو حساب کنیم فکر کنم اگر نگم بیشتر از امروز بود کمتر هم نبوده. تماشاچی از امروز بیشتر بود.در 12 مسابقه اي كه من برگزار كردم هميشه تماشاگران زيادي داشتيم چون جو خانوادگي خوبي درست شده بود و با خانواده شركت مي كردند.
آقاي سرپولكي شما خودروهايي را هم ساختيد و در مسابقه تست كرديد در مورد آنها توضيح مي‌دهيد؟
من برای سپاه پاسداران یک خودرو 4/3 تن ساخته بودم که یک موتور توربودیزل داشت و من برای تست از سردار شایق که رئیس اداره تحقیقات و خودکفایی نیروی زمینی سپاه بودند خواهش کردم به من امکانات بدهند تا این ماشین‌ها رو ببریم در مسابقه تست کنیم و ایشان هم دستور دادن همه نوع امکانات به من بدهند. یادم هست ما حتی جرثقیل و امکانات کامل فنی رو با خودمان داشتیم و با حدوداً 30 نفر تيم فني به مسابقه آمدیم و می‌تونم بگم یک کارگاه فنی کامل رو با پرسنل به همراه داشتیم و از کارهای جالب که باز هم در زمان بریری انجام شد اینکه در همین مسابقه مازیچال مسابقه تیراندازی هم انجام شد که به صورت تیراندازی به اهداف پرنده بود (تراپ) و آقای ترابی از فدراسیون تیراندازی زحمت زیادی برای برگزاری مسابقه تیراندازی کشیدند.
توی اون دوره در بحث‌های آموزش هم کار کردید؟
(بریری) متاسفانه همیشه صحبتش بود ولی هیچ وقت نشد (سرپولكي) البته حمید شکست نفسی می‌کنه چون این بچه‌هایی که از زمان گل‌گشت با حمید بودن همشون یکجورایی غیرمستقیم توی گل‌گشت از حمید اونچه که باید رو یاد گرفته بودن. البته الان یک فرق بزرگ با اون موقع وجود داره. اون موقع کسی ادعا نداشت. الان با توجه به تغییر خودروها و به خصوص افزایش قدرت ماشین‌ها باید بچه‌ها اصول اولیه رو حتماً‌ بدونند و این مهم فقط با آموزش‌های تخصصی امکان‌پذیر است.
آقای بریری چرا مسیرها آن زمان طولانی بود در حالی که    امروز این طور نیست؟
عموماً برحسب تجربه شخصی مسیر درمی‌آوردیم ولی سعی می‌کردیم مسائل ایمنی رو به خصوص در انتخاب شیب‌ها در نظر بگیریم. من خودم بیشتر به مسیرهای گلی علاقه داشتم و گل بی‌خطر هم بود چون نهایتاً ماشین توش گیر می‌کرد. ولی هسته اصلی که با هم مسیر رو مشخص می‌کردیم به جز من آقای نصرت‌لو بود و آقای عبا‌س‌نژاد، یوسف رحمانی، نادر شهبازی، رضا ابراهیمیان بود که با هم کار می‌کردیم. یکی از کارهای جدیدی که مثلاً در حسن‌آباد انجام دادیم این بود که یک پرچم کنار رودخانه زدیم و کنار پرچم آتش هم روشن کردیم و گفتیم هر کس از هر مسیری که می‌خواهد به آتش برسد.این نوع مسابقه سرعت و تکنیک خاصی می‌طلبید. یادم هست که حتی امداد مسابقات رالی‌سواری‌ها هم بچه‌های خودمون بودن و یک تیم می‌شدیم و رالی‌های سواري رو هم پشتیبانی می‌کردیم.
آقای بریری خیلی‌ها اعتقاد دارن ذات آفرود با قدرت معنی پیدا می‌کند و مسیرهای ما از اول هم سرعتی بوده چرا در مسابقات مسیرهای قدرتی رو در نظر نگرفتید؟
خوب قبول دارم که این یکی از ایرادهای کار ماست و باید این کار رو انجام می‌دادیم البته دیگه فرصت هم نشد.
آقای بریری چی شد که اصطلاحاً از گود آمدید بیرون و دیگه حمید بریری رو در فدراسیون ندیدیم؟
خب در وهله اول مساله مالی بود چون من از فدراسیون چیزی دریافت نمی‌کردم و البته همچنین قراری هم با فدراسیون نداشتیم اما برای یک مسابقه باید یک ماه وقت و انرژی می‌‌گذاشتیم از پرچم‌های مسیر تا گرفتن مجوزهای لازم از ارگان‌های مختلف بود و من دیدم از نظر مالی دارم ضرر می‌کنم در همین زمان بود از طرف دانشگاه آزاد به من پیشنهاد شد که سرپرست تیمشون بشم و من دیدم که از نظر مالی هم مناسبه و قبول کردم دانشگاه آزاد معاونت ورزشی داشت و دکتر قدیمی مسوولش بود . دکتر قدیمی به من گفت توی یکی از سفرها که می‌خواستم به ریگ‌جن بریم اسپانسر می‌شن و 10 ميليون تومان هم هزینه می‌کنند. ما به آقای شهریاری که او موقع آمده بودند فدراسیون جریان دانشگاه آزاد را گفتم و آقای شهریاری گفت فدراسیون اسپانسر می‌شه ما هم قبول کردیم و به دانشگاه جواب رد دادیم. بعد از این بود که ما هر هفته می‌گفتیم آقای شهریاری بریم ایشان می‌گفتن بعداً گفتیم حداقل خبر کاری که ما می‌خواهیم انجام بدیم رو منتشر کنید گفتند چون در تقویم فدراسیون نیست نمی‌شه. خلاصه ما رفتیم و برگشتیم هیچ اتفاقی هم   نیفتاد.
سرپولكي:حمید بریری یک سئوال از تو دارم، از این کاری که کردی و این بچه‌ها را دور هم جمع کردی     راضی هستی؟
بله به هر حال من توی خلوت خودم که فکر می‌کنم می‌بینم یک کار جدید انجام دادم خدا رو شکر پایدار هم شده البته این رو هم بگم که خیلی از بچه‌ها توی این راه به من کمک کردن که ازشون ممنونم. بعد هم خیلی تماشاچی داشتیم ولی الان شرکت کننده زیاد داریم اما تماشاچی نه. بعد هم اسپانسر و جایزه خیلی کم داریم چون پخش تلویزیونی نداریم.
آقای بریری در آخر اگر صحبتی دارین بفرمایید؟
از شما تشکر می‌کنم. حمید بریری فقط به خاطر عشق کار کرد و چشم‌داشتی هم نداشت.
آقای سرپولکی شما اگر صحبتی دارین بفرمایید؟
من هم از شما و حمید بریری تشکر می‌کنم. خاطره‌های قشنگی رو با هم مرور کردیم و به امید روزی که در آینده پیستی مختص به دودیفرانسیل داشته باشیم که کامل باشه و همه بچه‌ها بتونن توانایی‌های خودشونو در اون پیست به نمایش بذارن که در این صورت خواهیم دید چه استعدادهایی در این رشته در ایران وجود دارد.

نوشتن نظر

نظرات پس از تائيد به نمايش گذاشته می شوند.

ارسال پیامک

لطفا نظرات، انتقادات و سوالات خودرویی خود را به شماره پیامک ما 3000674000 ارسال نمائید.

سایر مطالب پرونده

آرشیو>>

فرم ورود

تبلیغات

بنر