اما اين موتور و گيربکس روي چه ماشيني بسته خواهد شد؟
فعلاً نميخواهم بگويم. بگذاريد زمان مسابقات سورپرايزي براي ساير شرکتکنندهها باشد!
* * *
آقاي حسن جليلي که قصد سورپرايز کردن بقيه ماشينبازها را دارد، صاحب سولهاي در سه راهي شهريار در شهرک صنعتي گلگون است و الان شغل اصليش واردات قطعات ماشينهاي کلاسيک است. شغلي که در نظر اول خيلي پر جنب و جوش نميآيد اما رشد روزافزون علاقمندان به ماشينهاي کلاسيک باعث رونق کسب و کار او شده است. البته بيشترين فعاليت او در اين سوله به بازسازي ماشينهاي کلاسيک و تست موتورهاي تقويت شده برميگردد.
او روز نخست آبان ماه سال 1345 در تهران متولد شده اما بزرگ شده آمريکاست: «چون خانواده دانشجويي داشتيم وقتي هفت سالم بود همراه پدر و مادرم به ايالت پنسيلوانيا رفتيم و تا سال 61 که دو سالي از جنگ ميگذشت آنجا مانديم.»
وقتي حسن جليلي در آمريکا به مدرسه ميرفت معلمانش متوجه هوش بيش از حد او شدند و برايش يک تست آي کيو ترتيب دادند: «نتيجه تست شد 145 و به همين دليل من بعد از کلاس ششم مستقيم رفتم کلاس هشتم.» اين جوان باهوش ايراني زماني که به وطن برگشت در سال 64 وارد دانشگاه آزاد شد تا در آنجا زبان بخواند: «رشتهاي که از آن متنفر بودم.» شش ماه بعد داوطلبانه به جبهه ميرود تا دین خودش را به مملکت ادا کرده باشد.
سال 70 شرکت «داول» آمريکا در ايران به دنبال استخدام جواني است که زبان را خوب بداند. حسن جليلي و 197 نفر ديگر فرم پر ميکنند و او و يک نفر ديگر اين فرصت شغلي را ميبرند. «نحوه کار اينجوري بود که ما را به انگلستان فرستادند تا حين تحصيل در رشته مهندسي نفت و بازسازي چاههاي نفت کار عملي هم انجام دهيم. اين طور بود که من طي سالها کار به سودان، قطر، امارات متحده عربي و درياي شمال سفر و دهها چاه نفتي را بازسازي کردم. در ايران هم هر جا چاه نفتي وجود داشته باشد سري زدهام و مدتي را آنجا گذراندهام. اين کار براي من خيلي لذتبخش بود چون نتيجه کار را همان موقع ميديديم و دست آخر وقتي نفت از چاهها بالا ميآمد سکوها را ترک ميکرديم. در ايران خيلي از چاههايي که زمان جنگ به خاطر ترس از آتشسوزي به وسيله سيمان پوشانده شده بودند را ما احيا کرديم و ديدن اينکه نفت از چاه بالا ميآيد خيلي برايمان خوشايند بود.»
ميگويد عشق به ماشين از همان دوران کودکي با او بوده است: «همان سالهايي که آمريکا بوديم اين عشق در وجود من ريشه دواند و هيچ وقت هم مرا ترک نکرد. آن موقع پدرم يک اولدزموبيل داشت، پونتياک هم داشتيم و شورلت نوا و يک مدلي از مزدا که تازه به بازار آمده بود. اما خيلي قبل از آن من به موتور و کلا نيرو محرکه علاقه پيدا کرده بودم. يادم ميآيد اولين باري که يک موتور را باز کردم در اتاق خودم در خانهمان بود. پدرم وقتي ديد همه قطعات موتور را توي يک بشکه سياه ريختهام از من پرسيد: شماره گذاشتي که هر قطعه مال کجا بود که بتواني بعداً ببندي؟ گفتم نه، اما تقريباً ميدانم بايد هر قطعه را کجا بگذارم. دو ماه طول کشيد تا دوباره موتور را جمع کردم اما با اولين استارتي که اتفاقاً پدرم زد موتور روشن شد.»
اولين ماشيني که خودش خريده را خوب به خاطر دارد: «مدتي هر روز از حوالي خیابان کارگر رد ميشدم و ميديدم پونتياک ترنسام سياهي با لاستيکهاي پهن کنار خيابان پارک شده. صاحبش را پيدا کردم و فهميدم ميخواهد برود انگليس و پول نياز دارد. من 19 سالم بود و ماشين را به قيمت 175 هزار تومان خريدم. البته صاحبش از اينکه ناچار بود آن را بفروشد خيلي دلخور بود.» آقاي جليلي اين پونتياک را مدتي بعد در تصادفي در خيابان جردن تهران از دست ميدهد: «130 تا سرعت داشتم. ماشيني بدون اينکه خبر بدهد به راست پيچيد و من به خاطر اينکه با او برخورد نکنم منحرف شدم و ماشين را به سکوي سيماني تقاطع ميرداماد کوبيدم. در نتيجه ماشين تکه تکه شد و به قيمت 50 هزار تومان به يک اوراقچي فروختمش.»
بعد از آن يک بامو کوپه ميخرد و بعد يک پونتياک ديگر و همين طور پونتياک پشت پونتياک. شايد بتوان او را در زمره يکي از کلکسيونرهايي قلمداد کرد که در ايران ماشين کلاسيک جمع ميکنند.
آقاي جليلي الان يک پونتياک 76 نقرهاي دارد که ميگويد کاملاً استثنايي است و فقط 31 هزار کيلومتر کار کرده است؛ دست نخورده و رنگ نشده و يکي از بهترين ترنسامها در ايران به گفته خودش.
يک پونتياک 76 قرمز هم دارد که 83 هزار تا کار کرده. يک 77 سفيد و يک 78 طلايي سقف شيشهاي هم دارد که درباره آن ميگويد: «چون قطعات آن را مدام عوض ميکنم هر روز جوانتر ميشود و در مسابقات 8 سيلندر بهترين تايم را دارد. قويترين موتور 400 اسبی در دهه 1970 روي اين مدل پونتياک بسته شده است و حدوداً 40 اسببخار از ساير موتورهاي 400 قويتر است.» او دوج چلنجر هم دارد و ماشين زيرپايش ماکسيما و تويوتاست.
او درباره برتر بودن ماشينهاي آمريکايي نسبت به ماشينهاي اروپايي ايده جالبي دارد: «چون الان ماشينهاي روز آمريکا را در ايران نميبينيم خيلي عادلانه نيست که يک محصول 2008 اروپايي را با خودرو 40 سال قبل آمريکا مقايسه کنيم. من هم موافقم که مثلاً بنز طراحي خوبي دارد و خودم هم بنز سوار ميشوم اما بنز را بايد با کاديلاک مقايسه کنيد تا متوجه شويد طراحي چه ماشيني اصالت بيشتري دارد. آن طور که تاريخ اتومبيل نشان ميدهد همه نوآوريها متعلق به ماشينها و کمپانيهاي آمريکايي بوده و بعداً اروپاييها اين طرح را برداشتهاند.»
کامارو سال 79 يکي ديگر از ماشينهاي آقاي جليلي است و هر موتوري که طراحي ميکند را با اين کامارو تست ميزند: «هندوانه سربسته نيست. هر موتوري ميخواهم امتحان کنم ميگذارم روي اين کامارو و هر کدام از دوستان که تمايل داشته باشند مي توانند بيايند از نزديک ببينند.»
او از بچگي عاشق بيس بال بوده و زماني که در خارج بود هميشه بيس بال بازي ميکرد. وقتي به ايران برگشت شنا و بدنسازي را هم ياد گرفت و هنوز هم هر وقت فراغتي داشته باشد به اين ورزشها ميپردازد. در ايران دوست دارد به شمال سفر کند و رامسر را زيباترين نقطه ايران ميداند. در خارج از کشور هم هيچ شهري به اندازه رم پايتخت ايتاليا برايش جالب نيست.
با اينکه از صبح تا شب در سولهاش مشغول کار و طراحي موتور و تست خودرو و اين حرفهاست شبي نيست که بدون مطالعه بخوابد: «پدرم ميگويد تو کتاب را ميخوري نميخواني، اما دست خودم نيست. الان در کتابخانه شخصيم حدود 800 عنوان کتاب دارم و بيشتر هم داستان ميخوانم. همه فاميل و دوستان هم از اين علاقه من باخبرند و معمولاً وقتي کسي به سفر خارجي ميرود براي من کتاب اورژينال سوغات ميآورد.»
آقاي حسن جليلي دارد روي ماشين مسابقه جديدش کار ميکند و به هيچ قيمتي حاضر نيست نوع و مدل آن را مشخص کند. به نظر ميرسد دوستاني که قصد دارند در مسابقات سرعت داخل پيست شرکت کنند بايد حواسشان را بيشتر جمع کنند.
يكشنبه ، 30 بهمن 1390 ، 07:27
قوی ترین خودرو را به زودی رو می کنم
دنیایخودرو- شبنم رحمتي: «الان دارم روي ماشيني کار ميکنم که قصد دارم با آن در مسابقات سرعت داخل پيست شرکت کنم. من قبلاً هم در مسابقات شرکت کردهام و مدالهاي زيادي هم دارم به نحوي که ديگر اين ماجرا برايم عليالسويه شده و به شکل تفنني درآمده ولي الان به دلايلي ماجرا برايم خيلي جدي شده است. به همين خاطر تمام سعي خودم را براي تقويت اين ماشين ميکنم. مخصوصاً چون قبلاً گيربکس هيچ کدام از ماشينهايم تحمل فشاري که بر آنها وارد ميآمد را نداشتند و حين مسابقات داغان ميشدند الان به شرکت «ريچموند» در آمريکا گيربکس مخصوصي سفارش دادهام که حدوداً هفت ميليون تومان برايم تمام شده است. هزينه جمع کردن موتور هم تا الان حدود 12 هزار دلار آب خورده است که فکر ميکنم تا زمان نهايي شدن کار خيلي بيشتر از اين بشود. اين ماشين را براي مسابقه دارم جمع ميکنم و فکر نکنم ماشيني توان رقابت با آن را داشته باشد.»
نوشتن نظر
نظرات پس از تائيد به نمايش گذاشته می شوند.
