پس از مراسم تشريفات اوليه ما را به سمت محل اقامتمان راهنمايي كردند در هتل يكبار ديگر برنامه فردا را مرور كرديم. ابتدا قرار بود ريچارد و ماتسو با شورشيان تاميل ديدار و گفتوگو كنند ولي صبح روز بعد برنامه به يكباره تغيير كرد قرار شد من و مايكل در منطقه مانار با ببرهاي تاميل ديدار و درباره صلح ميان آنها و د ولت مركزي گفتوگو كنيم همه چيز آرام و طبيعي به نظر ميرسيد صبح روز بعد توسط ماموران دولتي به محلي نزديك به آنجا رفتيم و بعد از آن قرار بود توسط اعضاي تاميل به مانار برويم. باورنكردني بود يك تويوتا لندكروزر براي سواركردن ما آماده بود. ديدن لندكروزر چندان عجيب نبود اما استفاده ببرهاي تاميل از اين خودرو آن هم جديدترين مدل آن كمي غيرمعمول به نظر ميرسيد. لاستيكهاي لندكروزر مملو از گل شده بود و به طوري كه به يك توپ گلي بيشتر شباهت داشت. با ديدن بدنه گلآلود و البته لاستيكهاي آن متوجه شدم كه بايد چه راه سختي را تا شهر مانار طي كنيم.
خيلي دوست داشتم كه روزي بتوانم لندكروزر را امتحان كنم در گذشته تعريف زيادي را از اين خودرو شنيده بودم اما واقعاً فكر نميكردم كه اين آرزو درست وسط جنگلهاي بومار تعبير شود. حدسم درست بود جاده واقعاً ناهمواري در مسيرمان وجود داشت. البته توازن خوب خودرو و سيستمي كه بعدها متوجه شدم نامش Control lwarc است باعث ميشد سختي مسير زياد حس نشود و البته صندليهاي راحت اين تويوتا احساس سواري با يك خودرو لوكس را تداعي مي كرد ميدانستم فنربندي اين خودرو درست مانند نام آن مشهور است. سيستم KDSS و كه بر روي هر چهارچرخ عمل ميكند فنربندي كاملاً مناسب جادههاي ناهموار را براي اين ببرها آماده ميكرد.
سيستم مسيرياب ماهوارهاي به صورت DVD لمسي 8 اينچي و همچنين سيستم صوتي با جايگيري DVD6 و 605 وات خروجي، 14 اسپيكر و به همراه مانيتور دوربين عقب و بلوتوث از ديگر امكاناتي بود كه ميدانستم بر روي مدل جديد لندكروزر قابل نصب است. سيستمهاي EBD و BA و ABS به كنترل اتومبيل كمك زيادي ميكرد. البته تمام اين اطلاعات را بعد از اين ماجرا متوجه شدم. ناگهان بيسيم يكي از شورشيان به صدا درآمد. متوجه نشدم كه چه اطلاعاتي گفت و شنود شد فقط فهميدم كه اتفاق خوبي نيفتاده است. با صحبتهايي كه ميان همراهان زده شد متوجه شدم كه يكي از نزديكان ببرهاي تاميل در يك درگيري كشته شده است و اين يعني پايان آتشبس موقت ميان افراد دولتي و شورشيان تاميل. در يك لحظه متوجه شدم كه تمام چهار سرنشين خودرو به من نگاه ميكنند اصلاً احساس خوبي نداشتم خيلي طول نكشيد تا متوجه شدم كه به يك گروگان تبديل شدم با زبان دست و پا شكسته سريلانكايي به آنها گفتم كه شايد اتفاق ديگري افتاده و نيروهاي دولتي در اين ماجرا بيتقصير هستند و اينكه نبايد مسير صلح تغيير كند اما نوع نگاه آنها هيچ تفاوتي نميكرد. در يك آن يكي از آنها اسلحهاش را به طرف من گرفت و به من فهماند كه اگر قصد فرار داشته باشم چه بلايي سرم ميآيد.
دوباره بيسيم به صدا درآمد از بين صبحتهاي رد و بدل شده معني كلمه كلينوش را كاملا فهميدم اردوگاه جنگجويان تاميل آنجا بود و اگر ما به آنجا ميرسيديم مطمئناً ديگر فقط عكس خانوادهام را ميتوانستم ببينم آرزو داشتم كه اتومبيل خراب شود تا شايد كسي بتواند من را پيدا كند اما واقعاً لندكروزر انگار قصد خرابشدن نداشت و با سرعت جاده مانار را طي ميكرد. به ياد مايكل كه در خودرو ديگري سوار بود افتادم او هم حتماً وضع خوبي نداشت. ناگهان خودرو توقف كرد درخت عظيمي بر اثر سيل جاده را بسته بود تمام افراد تاميل از تويوتا پياده شدند. اين شايد آخرين فرصت براي من بود. البته ميدانستم كه امكان فرار من از جنگل وجود ندارد بنابراين سعي كردم تا باعث خراب شدن كروزر شوم شايد ماموران دولتي در بين راهها مرا بيابند متوجه شدم كه شورشيان از ماشين دور شدهاند و مطمئن شدم كه به اين طرف نگاه نميكنند. پس اول يك تخته سنگ تيز پيدا كردم و آن را دقيقاً روي شيارهاي لاستيك 18 اينچي خودرو قرار دادم. در يك موقعيت مناسب به سمت جلو اتومبيل حركت كردم وقتي كاپوت را بالا زدم متحير شدم موتور و تمام قطعات آن كاملاً تميز و سالم به نظر ميرسيد ابتدا سر شمعها را كمي شل كردم و بعد به سرعت چند سيم و پيچ را به كلي از درون كاپوت خارج كردم و در آخر براي اطمينان يك سنگ سنگين را چند بار بر روي موتور و گيربكس اتومبيل كوبيدم و سپس مثل اينكه اصلاً اتفاقي نيافتاده آرام درون خودرو نشستم.
چند دقيقه بعد تا ميلها از راه رسيدند در حالي كه به شدت با هم بحث ميكردند متوجه شدم كه يكي از آنها تمايل دارد از مسير ديگري برود در دلم به آنها ميخنديدم چون ميدانستم كه اصلاً نميتوانند تكان بخورند سرانجام درون خودرو نشستند راننده سوئيچ را چرخاند دوست نداشتم صداي موتور را بشنوم اما چند لحظه بعد اين صدا كاملا در گوشم پيچيد، باوركردني نبود چطور امكان داشت حالا ديگر تمام اميدم به آن تخته سنگ تيز بود كه با حركت آرام لندكروزر كاملا به ياس تبديل شد. لندكروزر مثل اينكه هيچ مشكلي برايش به وجود نيامده بود و راننده از جاده فرعي به سمت مانار حركت كرد تمام امكانات پيشرفته لندكروزر مانند كابوس پيش چشمانم حركت ميكرد ديگر دوست نداشتم حتي لحظهاي اين خودرو لعنتي را تحمل كنم، كمكم داشتم خودم را براي ورود به پايگاه ببرهاي خشمگين آماده ميكردم كه با شليك چند گلوله به خود آمدم چند خودرو ديگر در تعقيب شورشيان بودند.
سرعت لندكروزر بيشتر شد خودروهاي ديگر نيز به سرعت دنبال ما ميآمدند در اين لحظه عبور كردن از موانع مثل حركت موتورهاي كراس بود كه با هر پرش دوباره آماده پرش ديگري ميشد. حالت دريازدگي شديد پيدا كرده بودم ميخواستم از پنجره بيرون بپرم اما توان آن را نداشتم. ناگهان خودرو از روي يك مانع بزرگ پريد و 14 ايربگ اتومبيل به طور همزمان باز شد ديگر چيزي را نفهميدم فقط زماني كه مرا از اتومبيل بيرون ميكشيدند چيزي را ديدم كه دوست داشتم دوباره درون خودرو مچاله شده برگردم. يك لندكروزر ديگر آماده سواركردن من بود آنقدر ترسيده و هيجان زده شده بودم كه بعد از چند دقيقه متوجه شدم خودرو دوم متعلق به دولتيهاي سريلانكا است. در پايان سفر اگر چه نتوانستم بين نيروهاي دولتي و ببرهاي تاميل صلح را برقرار كنم اما بين من و لندكروزر صلح پايداري برقرار شد.
پنجشنبه ، 17 شهریور 1390 ، 08:45
خودرو جديد ببرها
دنيايخودروـ محسن ناصري: ساعت 15/17 دقيقه صداي مهماندار مسافران هواپيما را به بستن كمربند وادار كرد. هنگام پياده شدن از هواپيما احساس ميكردم كه مهمترين كار ممكن راانجام ميدادم. در فرودگاه چندين نفر از مقامات دولتي سريلانكا انتظار ما را ميكشيدند و با ورود ما مراسم كوتاه اما جالبي را مهيا كردند. گروه ما متشكل از چندين نماينده از سازمان ملل متحد ميشد كه براي رسيدگي و جلوگيري از جنگهاي داخلي سريلانكا وارد كلمبو پايتخت اين كشور شده بود.
برچسب ها
نوشتن نظر
نظرات پس از تائيد به نمايش گذاشته می شوند.
