* در ابتدا اجازه بدهيد به سالهاي دور بازگرديم. نخستين خودرويي كه خريديد چه بود؟
اولين ماشينم يك پونتياك 1951 بود كه در سال 1342 به مبلغ 1850 تومان خريدم و پس از يك بار تصادف 730 تومان فروختم!
* به نظر ميرسد شروع خوبي نداشتيد. بعد از پونتياك به سراغ چه مدلهايي رفتيد؟
به دليل علاقه به خودرو، معمولاً خيلي سريع اتومبيل را تعويض ميكردم. از سوي ديگر اگر خودروي مناسبي به چشمم ميخورد به دنبال خريد آن ميرفتم. به همين دليل بعد از پونتياك مدلهاي زيادي را راندم كه شامل موستانگ اتوماتيك 64، بنز 190SL، بنز 300، بنز 280SE، بنز 350، كوروت، آلفارومئو، بامو 501 و ... مي شود. در كنار اين چند موتورسيكلت هم در سالهاي پيش از انقلاب خريدم كه شامل يك هارلي ديويدسون داراي دنده عقب، زونداپ 1927، نورتون، رويال، آگوستا و ... بود.
* اين مدلها را به قصد بازسازي ميخريديد يا همگي آماده حركت بودند؟
اكثر خودروها را در وضعيتي ميخريدم كه نياز به بازسازي داشتند. البته بعضي هم بدون آنكه تغيير زيادي در آنها بدهم قابل استفاده بودند.
* صحبت از بازسازي كرديد. در ابتدا چه شد كه وارد اين حوزه شديد؟ آيا انگيزه مالي در ميان بود يا صرفاً به جهت علاقه شخصي اين مدلها را بازسازي ميكرديد؟
صرفاً به دليل علاقه شخصي به اين راه قدم گذاشتم. البته از محل فروش اين خودروها سودي هم حاصل ميشد اما پولي را كه به دست آورديم باز هم صرف خريد خودروهاي ديگري كرديم.
* نخستين خودرويي كه بازسازي كرديد، چه بود؟
ابتدا كار را بر روي يك دوج مدل كروكي 1946 آغاز كردم. پس از آن سه مدل ديگر هم متعلق به همين سال را جمع كردم كه دسوتو، فورد كروكي و كرايسلر بودند. فورد را از اصفهان خريديم و به تهران منتقل كرديم، اما سه خودروي ديگر را از تهران خريديم.
* حدوداً چه سالي بود؟
سال 1348.
* در عكسهاي اين خودروها چند عكس از آقاي ضرابي هم بود. در آن دوران با هم كار ميكرديد؟
ضرابي در آن زمان شريك من بود. يادم ميآيد از همان دوج به عنوان ماشين عروس ضرابي هم استفاده كرديم كه در آن زمان با وجود حضور ماشينهاي مدل بالاتر خيلي در خيابان جلب توجه ميكرد. چون اين مدل در آن زمان ماشين خاصي بود يك بار پليس جلوي ما را گرفت چون باور نميكردند اين ماشين مالك شخصي داشته باشد و فكر ميكردند جزو اموال دولتي است.
* از ابتدا به قصد استفاده شخصي اين خودروها را خريديد؟
هميشه خودروهايم را به قصد سواري خريدهام اما اگر مشتري براي ماشين پيدا ميشد كه حس ميكرديم ارزش واقعي اين خودروها را مي داند و به خوبي از آنها نگهداري ميكند خودرو را ميفروختيم تا بر روي مدلهاي ديگري كار كنيم.
* اين تعويض مداوم خودرو هزينهبر است. با توجه به آنكه گفتيد اين خودروها را به قصد سواري ميخريديد و نه فروش، ميتوانم بپرسم شغل اصليتان چيست؟
من متخصص ماشينهاي چاپ هستم، اما چند سالي است به دليل فشار كاري اين حرفه، در زمينه فروش قطعات تزييني خودروهاي شاسي بلند فعاليت ميكنم.
* كلاسيكها را كنار گذاشتهايد؟
به طور كامل كه نه، اما با توجه به سن و سال ديگر توانايي سالهاي جواني را ندارم، ولي هنوز هم اگر خودروي مناسبي براي خريد و بازسازي پيدا شود براي ديدن آن حاضرم به هر جاي ايران بروم.
* در ميان خودروهايي كه بازسازي كردهايد كدام مدل را بيش از همه دوست داريد و به نظر خودتان بهتر از سايرين از آب درآمده؟
ماشينهاي سال 1964 و 190هايي كه جمع كردم همگي برايم خاطرهانگيز است اما بنز 170 كروكي را بيش از سايرين دوست دارم. وقتي اين ماشين به دستمان رسيد تقريباً در حال نابودي بود و بخشهاي زيادي از بدنه آن به طور كامل از بين رفته بود. وقتي كار بر روي بدنه اين ماشين را آغاز كرديم. پس از تراشيدن رنگ متوجه شديم رنگ اصلي بدنه مشكي بوده كه خودرو را در نهايت به همين رنگ درآورديم. قسمتهايي از بدنه را خودمان ساختيم تا در نهايت يكي از نمونههاي تك بنز 170 كروكي آماده شد. بخشهاي فني اين خودرو چنان آماده و سرحال بود كه چند بار با آن مسافرت رفتيم. اين ماشين حتي در چند سريال تلويزيوني هم حضور داشت. به نظرم ماشيني كه بازسازي ميشود بايد اينگونه باشد. يعني به راحتي بتوان از آن استفاده كرد. اما خودرويي كه بعد از بازسازي به درستي كار نكند با ماشينهاي اسقاطي هيچ فرقي ندارد.
* در حال حاضر اگر بخواهيد خودروهاي كلاسيك را بازسازي كنيد براي تهيه قطعات به مشكل برنميخوريد؟
سالهاي قبل از انقلاب قطعات اين ماشينها همچنان در بازار پيدا ميشد اما باگذشت زمان از تعداد اين خودروها كم شود در مقطعي پيدا كردن قطعات مدلهاي مختلف بسيار دشوار بود اما در حال حاضر با توجه به آنكه ميشود بسياري از قطعات را مستقيم از خارج وارد كرد وضعيت بهتر شده. البته در مورد بسياري از مدلهايي كه جمع كردهام بخش زيادي از قطعات را كه پيدا كردن آنها در بازار دشوار بود خودم ميساختم اما هميشه مدنظر داشتم قطعات اضافهاي كه بر روي ماشين نصب ميكنيم با نمونههاي اصلي تفاوت نداشته باشد و به علاوه هيچ دخل و تصرفي در خودرو نميكردم. به نظرم وقتي طراح يك خودرو را طراحي ميكند توانسته به بهترين تركيب طراحي داخلي و خارجي خودرو دست پيدا كند و تغيير اين توازن كار درستي نيست. مثلاً من نميتوانم داخل موستانگم را كه الان زرشكي است مشكي كنم چون اين ديگر طرح اصلي نيست.
* بخشهاي فني بازسازي خودروها را خودتان انجام ميدهيد؟
بله، بخشهاي فني را خودم كار ميدادم. در مورد بخشهاي ظاهري هم تا حدود زيادي خودم دست ميگرفتم و در مورد اموري مثل صافكاري و رنگ به كار صافكار و نقاش نظارت ميكردم تا مطابق خواستهام كار پيش برود. خودروهاي كلاسيك به خصوص خودروهاي متعلق به دهه 50 و 60 ميلادي به دليل فرم خاص بدنه نياز به دقت زيادي در زمان بازسازي دارند.
* صافكار و نقاشهاي امروز نسبت به گذشته بهتر ميتوانند اين مدلها را جمع كنند يا كار قديميها بهتر بود؟
كيفيت نقاشي امروز بهتر از قديم شده اما صافكاري نه. اين هم به خاطر نبود لوازم لازم براي كار بر روي اين ماشينها است. اتاق اين خودروها براي بازسازي ابزار ويژهاي ميخواهد كه در اختيار صافكارهاي امروزي نيست. الان بيشتر ترجيح ميدهند قطعات را تعويض كنند تا اينكه آن بخش را صافكاري كنند. ولي كيفيت رنگها و ابزار اين كار پيشرفتهتر شده و رنگها بهتر از قبل زده ميشود.
* در مورد ساير رشتهها چطور؟
كلاً نسلي كه ما قبلا با آنها كار ميكرديم تقريباً همه رفتهاند. ما بسياري از بخشهاي ظاهري ماشين را خودمان ميساختيم اما الان نه قالبهاي آنها پيدا ميشوند نه كسي كه بتواند اين كار را انجام دهد. حتي الان براي كار روي سپرها هم مشكل داريم چون سپرسازهاي امروز بيشتر به كار با سپرهاي فايبرگلاس تسلط دارند و كمتر به سپرهاي اين خودروها كار كردهاند.
* اجازه بدهيد به خودروهاي بنياد برسيم، شروع همكاريتان با بنياد چگونه بود؟
حدود 23 سال پيش از طرف بنياد با من تماس گرفتند و پس از چند جلسه مذاكره قرارداد همكاري را بستيم. در آن دوران بنياد مبلغ خوبي هم براي اين منظور اختصاص داده بود. سه ماشين را براي بنياد بازسازي كردم كه يكي كرايسلر طراحي شده توسط گيا بود. دو خودروي ديگر فراري و فيات 1927بودند. در كنار اينها براي خودروهاي ديگري كه آن زمان در سوله نگهداري ميشد هم خركهاي چوبي تهيه كردم تا ماشينها روي زمين نمانند. هر چند مسوولين بنياد مايل به ادامه همكاري بودند اما به دليل فاصله سولهها از منزل و البته چند تغيير در مديريت بنياد ترجيح دادم به همكاري ادامه ندهم.
* و بعد از آن ديگر به موزه نرفتيد؟
نه. البته چند بار براي مراسم مختلف دوستان دعوتم كردند اما فرصت فراهم نشد.
* همه ماشينهاي موزه در داخل بازسازي شده؟
تا جايي كه من ميدانم پيش از انقلاب چند خودرو از جمله رولزرويس احمدشاه براي بازسازي به انگلستان فرستاده شد كه با وقوع انقلاب اسلامي، انگليسيها از پس دادن آنها امتناع ميكردند اما مديريت وقت موزه توانست در دعواي حقوقي پيروز شود و خودروها را پس بگيرد ولي غير از اين مدلها بقيه در ايران بازسازي شدهاند.
* كمي در مورد اين سه خودرو توضيح بدهيد. وقتي خودروها را در اختيار گرفتيد در چه وضعيتي بودند؟
وقتي فيات در تملك بنياد قرار گرفت تقريباً از بين رفته بود. مالك قبلي ماشين به دليل نامعلومي بخشهايي از ماشين را جدا كرده بود و در مدتي كه خودرو رها شده بود اين بخشها آسيب زيادي ديده بود به گونهاي كه درب موتور به طور كامل له شده بود. رنگ ماشين وقتي به دست ما رسيد سبز بود ولي وقتي رنگ را تراشيديم، فهميديم رنگ اصلي آلبالويي بوده كه در نهايت به همين رنگ درآمد. بخشهاي زيادي از بدنه را خودمان ساختيم از جمله ركابها و چوبكاري داخلي را، چرم داخل اتاق را از تبريز آورديم. در نهايت حدود يك سال طول كشيد تا كار ماشين تمام شد...
يكشنبه ، 16 بهمن 1390 ، 09:20
بنز 170 كروكي، بهترين كارم بود
دنيايخودرو- بابك وفايي: گفتوگو با كامرانفر، كاري سهل و ممتنع است. از يك سو ميتوان آن را مانند يك گفتوگوي ساده با سئوالات از قبل آماده شده پيش برد، ولي اين بخش سهل داستان است. وقتي مقابل مردي مينشينيد كه به نوعي تاريخ گوياي بازسازي خودروهاي كلاسيك ايران است بايد تمام اطلاعات خود را در مورد كلاسيكها از قبل در ذهن مرور كنيد تا در مقابل وسعت اطلاعات او و نامهايي كه در حين صحبتهايش ذكر ميكند حداقل بتوانيد سري به علامت تاييد تكان دهيد و اينجاست كه بخش ممتنع اين مصاحبه خود را نشان ميدهد، هر چند كامرانفر 65 ساله با روي باز به سئوالات پاسخ داد تا اطلاعات ناقص نسل من در مورد خودروهاي پنج دهه پيش چندان به چشم نيايد.
نوشتن نظر
نظرات پس از تائيد به نمايش گذاشته می شوند.
